الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
99
الغدير ( فارسي )
و عثمان نيز از وى بر مردم مدينه بترسيد - همان گونه كه معاويه از وى بر مردم شام ترسيده بود « و پس از اين فراز » اگر خواهى كناره كنى « مىنويسد : در روايت طبرى آمده است : كنارى نزديك ( شهر ) من باش و بو ذر گفت : به خدا آن چه را مىگفتم رها نمىكنم و به روايت ابن مردويه : آنچه را گفتم رها نمىكنم مسعودى نيز جريان بوذر را با عباراتى بدين گونه ياد كرده كه او روزى در مجلس عثمان حاضر بود و عثمان گفت : آيا شما برآنيد كه هر كس زكات مالش را داد باز هم حقى براى ديگران در مال او هست كعب گفت : اى امير مؤمنان نه . ابوذر به سينه ى كعب كوبيد و به او گفت : اى يهودى زاده دروغ گفتى سپس اين آيه را خواند : نيكى آن نيست كه روى خويش را به سوى خاور و باختر بگردانيد نيك آن كس است كه به خدا ايمان آرد - و به روز بازپسين و به فرشتگان و به نامه ى آسمانى و به پيامبران ، و در راه دوستى او مال دهد - به خويشان و پدر مردگان و مستمندان و در راه ماندگان و خواهندگان و بردگان - و نماز برپا دارد و زكات دهد و آنها كه چون پيمان بندند به پيمان خويش وفا كنند تا پايان آيه ( 1 ) عثمان گفت : آيا عيبى مىبينيد كه چيزى از مال مسلمانان بگيريم و آن را به هزينه ى كارگزارانمان برسانيم و به شما ببخشيم ، كعب گفت : عيبى ندارد ابوذر عصا را بلند كرد و در سينه ى كعب كوبيد و گفت : اى يهودى زاده چه ترا گستاخ كرده است كه درباره ى دين ما فتوى دهى عثمان به وى گفت : تو چه بسيار مرا مىآزارى روى خويش را از من پنهان دار كه مرا آزردى بوذر به سوى شام بيرون شد و معاويه به عثمان نوشت : تودهها پيرامون ابوذر گرد مىآيند و ايمن نيستم كه او كار ايشان با تو را تباه كند پس اگر نيازى به آنان دارى او را به نزد خويش بر . عثمان به وى نوشت كه او را سوار كند وى او را سوار بر شترى كرد كه پالان آن سخت خشك و درشت بود و پنج تن از بردگان خزرى را بفرستاد تا او را شتابان به مدينه برسانند و چون رساندند كشاله ى رانهايش پوست انداخته و چيزى نمانده بود تلف شود گفتندش : تو از اين آسيب مىميرى گفت نه تا تبعيد نشوم نميرم و آن چه را بعدها بر سر وى مىآيد و نيز اين را كه چه كسى وى را دفن مى
--> ( 1 ) سوره بقره : 177